تبليغاتX
خودمو.خودت

عشق

دست نوشته های جوانی که در عشق پیر شد

در تنهايي خود لحظه ها را برايت گريه كردم
در بي كسيم براي تو كه همه كسم بودي گريه كردم
در حال خنديدن بودم كه به ياد خنده هاي سرد و تلخت گريه كردم
در حين دويدن در كوچه هاي زندگي بودم كه ناگاه به ياد لحظه هايي كه بودي و اكنون نيستي ايستادم و آرام گريه كردم
ولي اكنون مي خندم آري ميخندم به تمام لحظه هاي بچگانه اي كه به خاطرت اشك هايم را قرباني كردم

 /./.

 

روزي تمام احساسات آدمي گرد هم جمع مي شن و غايم موشک بازي ميکنن ديوانگي چشمميذاره همه مي رن غايم ميشن تنبلي اون نزديکا غايم ميشه حسادت ميره اون ور غايم ميشه عشق مي ره پشت يه گل رز ديوانگي همه رو پيدا مي کنه به جز عشق حسادت عشق رو لو ميده و به ديوانگي ميگه که رفت پشت گل رز عشق نمياد بيرون ديوانگي هرچي صدا مي زنه عشق بيا بيرون ديوانگي هم يه خنجر ور ميداره همينطور رز رو با خنجرش مي زنه تا عشق پيدا بشه يک دفعه عشق ميگه آخ چشمو کور کردی ديوانگي اشک مي ريزه به دست و پاي عشق بهش مي گه من چشم تو رو کور کردم تو هر کاري بگي من انجام ميدم عشق فقط يک چيز از اون می خواد بهش مي گه با من هم درد شو از اون وقت به بعد ديوانگي هم درد عشق کور شد و بس

 

اگه قلبمو شکستی به فدای یک نگاهت این منم چون گل یاس نشستم سر راهت تو ببین غبار غم رو که نشسته بر نگاهم اگه من نمردم از عشق تو بدون که روسیاهم اگه عاشقی یه درده چه کسی این درد ندیده تو بگو کدام عاشق رنج دوری ندیده اگه عاشقی گناهه ما همه غرق گناهیم میون این همه آدم یه غریب و بی پناهیم تو ببین به جرمه عشقت پره پروازمو بستند تو ندیدی منه مغرور چه بی صدا شکستم  

نزدیک نیمه شب است. نمی توانم بخوابم. واقعه اخیر در زندگانی من بیشتر اهمیت دارد. دیشب خواستم از تو احوالپرسی کنم. مانع شدند. از دور به اتاقت نگاه کردم. چراغ را خاموش دیدم. دیدن این منظره مرا غمگین کرد. ناچار از دیوار بالا آمدم. مدتی روی دیوار نشستم، ایراد نگیر، محبت داشتن منوط به این نیست که شخص پول فراوان داشته باشد یا زیادازحد وجیه و محبوب باشد. خطایی از من سرزده، اما کدام انسان بدون خطا زندگی کرده است؟

 

این هم در نتیجه جنونی است که صدمات زندگی برایم فراهم کرده است . خودت می دانی. طبیعتا" تا دو جنس به هم جوش بخورند با هم کشمکش دارند.

 

ولی این دفعه دعوا بی موضوع بود. هوا سرد شده، سرما خوردی.

 

نا خوش شدی. این خطای طبیعت نیست. خطای توست. چرا به حمام رفتی؟

 

بالعکس به من تهمت می زنی. می دانم اوضاع به کلی در این روزها  به همین چیزها دلالت داشت. تو به من تهمت می زنی که با دخترها رفیق هستم، آن ها تهمت می زنند از شر زبان من ناخوش شده ای. متشکرم!! مفارقت شیرین است. از دشمنی کم می کند و به دوستی می افزاید. قلب نارضا را هم تسلی می دهد اما ....

 

به جنگل های «نی تل» قسم من فقط یک نفر را دوست دارم و متارکه اخیر موضوعی نداشت، فقط عمدا" با کارهایشان اسبابی فراهم آوردند که من از آن جا دور باشم.

 

پس نگذار در این تنهایی، کسی؛ کسی که هیچ کس را ندارد و امیدش رو به انقطاع است گریه کند و در این گریه به خواب رود .... مرتضی

 

هرگز

 هرگز نشد بیایی پیشم بگیری دستهای منو بدونی من عاشقتم گوش کنی حرفهای منو . تو بی وفا بودی ولی اون که برات می مرد منم تا زنده ام دوستت دارم اینه کلام اخرم .

من که نتونستم تو رو یه لحظه تنها بذارم توی سردی خاطره ها بگم که دوستت ندارم دلم میخواد همین یه بار اشکهایم تکون نخورند باور کنی تو رو میخواهم غربت و زندونیت منم . بیام به شهر خاطرات غرق بشم توی نگاهت دیوونه و فدات بشم بمیرم من واسه ی چشمهات. اما هنوز فاصله ما دور و دست من جداست ترانه ی سکوت من توی بغض اخرم رهاست کاشکی می شد وقت یه بار بیایی بگی دوستت دارم توی چشم من نگاه کنی بگی که عاشقت منم .

 

!! نوشته شده توسط معین | 9:17 | شنبه بیست و سوم آذر 1387 •